|
شاه ولایت تنهایی زائیده ی عشق است و دلدادگی
|
علی همراه قرظه ی انصاری و چند از یاران، از کوچه های کوفه می گذرد. چند جوان کناری، در سایه دیوار گرم گفتگویند. چون علی و یارانش می بینند، سکوت می کنند.لحظاتی می گذرد. به ناگاه دشنام جوانان بر سر علی و یارانش می ریزد و تمسخرشان. اصحاب برمی آشوبند از این جسارت. علی همه را به سکوت و آرامش می خواند، که جوانند... که درخت جز آنچه گرفته،باز پس نمی دهد... و دعایی، که به راه آیند از این بیراهه... و یاران شرم از پیشانی می گیرند، که با علی، و در شهری که امیر است چنین می کنند... و آهی که از سوخته ی سینه یشان بلند می شود، که مظلومیت علی... و خشم که می نشانند، که کاش اجازه ای بود برای مقابله ای و... همه گام به راه می نهند، همراه علی. قرظه ی انصاری اما می ماند، پر غم و شرم. علی باز می گردد: - چرا نمی آیی قرظه؟ گفتم رهایشان کنیم که پاسخ ایشان، شمشیر نیست،به حجتی دیگر محتاجند، نه آبدیدگی فولاد، که مرکب دل به شلاق راهوار نمی شود... قرظه اما همچنان ایستاده، سر پایین انداخته، زمزمه می کند: - اما... آخر... قرظه آرام زمزمه می کند: - اما... آخر... پسران من هم در میان اینان... و شرم می دود در کلامش... علی مهربان در چشم های قرظه نگاه می کند: - نمی خواهی که از ما بشوند؟ شوق، جان قرظه را لبریز می کند. - پس بخوانشان... قرظه لحظاتی مردد می ماند. - بخوانشان... قرظه هر چه سپاس در چشمانش می ریزد: -عمرو!علی! امیرالمومنین علی می خواندتان... سکوت می نشیند در جمع جوانان، عمرو و علی لحظاتی خیره ی هم می شوند. عمرو می آید و علی می ماند... عمرو نزد پدرش می آید. قرظه به حالی آمیخته از شوق و شرم و شور، دست عمرو را می گیرد و در مقابل علی می ایستاند و زیر لب: - امیرالمومنین علی تو را خوانده است... علی دست بر شانه های عمرو می گذارد، فاصله ای کمتر از یک نفس... لحظاتی علی در چشم های عمرو خیره می شود... نه...لحظه ای علی در چشم های عمرو... علی، عمرو را در آغوش می گیرد. آن نگاه، هر چه باید، کرده است... قرظه آرام اشک می ریزد، عمرو پی یک نگاه، در آغوش علی... [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 14:26 ] [ طنین ]
[ ]
در علقمه کوه صبر و احساس شکست با سنگ جفا نگین الماس شکست طوفان شد و شاخه ی گل یاس شکست ای وای که فرق عباس شکست
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 13:0 ] [ طنین ]
[ ]
تا صورت پیوند جهان بود علی بود تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود هم آدم و هم شیث و هم ایوب و هم ادریس هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس هم صالح پیغمبر و داوود علی بود آن عارف سجاد که خاک درش از قدر از کنگره ی عرش برافزود علی بود چندانکه در آفاق نظر کردم و دیدم از روی یقین در همه موجود علی بود این کفر نباشد سخن کفر نه این است تا هست علی باشد و تا بود علی بود
[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 15:59 ] [ طنین ]
[ ]
اگر از خدا بپرسيم كيستي؟ در جواب، مارا معرفي خواهد نمود! ما بهترين معرف خداييم. آيا اگر از ما بپرسند كيستي؟ خدا را معرفي خواهيم كرد!!!!
[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 20:8 ] [ طنین ]
[ ]
برای شناخت ولایت اول باید بدانیم ولی کیست؟!!!! اولیاء امر اولین مخلوقات خداوند هستند در حقیقت آن ها نقطه ی شروع آفرینش هستند و علت و جود هستی. آن ها وجه الله اند... اولیاء امر بر هستی ولایت دارند. خداوند فیاض مطلق است، و ولی نقطه ی اتصال خداوند با تمام موجودات و مخلوقات و مجردات است. یعنی هستی باذن الله، به سر انگشت اشارت ان هاست که می چرخد. یعنی ان ها فیض و موجودیت را از باری تعالی به عالم هستی می رسانند. ولایت اولیاء امر دو بخش است: 1. ولایت ظاهری 2. ولایت معنوی ولایت ظاهری: هر ولی در زمان خود حکومتی بر مبنای حق به وجود می آورد و جامعه را براساس حق و عدل استوار می کند. در زمان غیبت ولی امر ولایت ظاهری بر عهده ی جانشین اوست و اطاعت از او مانند اطاعت از ولی امر است. ولایت معنوی: هر ولی در همه اعصار دست هر رهرو و شیعه ای را می گیرد و او را تا رسیدن به مقصد نهایی همراهی می کند و یک لحظه انقطاع ولی از شیعه گمراهی است. همین پست در فالگیر شب.
[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 17:17 ] [ طنین ]
[ ]
ولایت چیست؟؟!!!!
[ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ 10:2 ] [ طنین ]
[ ]
هر کس که ساحت دل خود را از غبار عالم طبیعت پاک کند و علایق و شهوات حیوانات را اتدکی از خود دور نماید و آینه ی دل را از زنگار کدورات این عالم جلا دهد و گاه گاهی در دل را بر روی اغیار نابکار ببندد و با محبوب حقیقی خلوت نماید و با حضور قلب، متوجه به عالم انوار شود و با نیت خالص مشغول به مناجات با حضرت پروردگار گردد و گاهی تفکر در عجایب ملک و ملکوت پادشاه لایزال نماید و زمانی تأمل در غرایب جمال و جبروت قادر ذوالجلال کند، البته از برای او حالتی نورانی و «بهجتی» عقلی حاصل می شود، که به سبب آن یقین می کند که ذات او از این عالم جسمانی نیست، بلکه از عالم دیگر است. پی نوشت: هدف از پست قبلی این بود که باز به یاد آوریم که از همان ابتدا اهل بیت اطهار مورد ظلم واقع شدند، و امروز باید بدانیم مظلوم و مضطر واقعی چه کسی است...
[ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ] [ 11:53 ] [ طنین ]
[ ]
سقیفه بنی ساعده چه بر سر بشریت آورد؟؟؟!!!!!!! آیا به دوش کشیدن قبای خلافت حق ابوبکر بود؟؟؟؟؟!!!
[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 8:56 ] [ طنین ]
[ ]
همیشه می خواستم شمع باشم و بسوزم و نور بدهم. می خواستم در دریای فقر غوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. می خواستم فریاد باشم. خدایا! هدایتم کن، زیرا می دانم گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا! هدایتم کن ظلم نکنم، زیرا می دانم ظلم گناهی نابخشودنی ست. ارشادم کن بی انصاف نباشم، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد. راهنمایم باش حق کسی را ضایع نکنم، زیرا بی احترامی به انسان همانا کفر به خدای بزرگ است!!!! دکتر شهید کصطفی چمران
[ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 16:47 ] [ طنین ]
[ ]
راستی، عبادت چیست؟!! جز آنکه روح را تعالی دهد؟! و آن احساس ناگفتنی را در دل آدمی ایجاد کند؟! احساسی که در آن تمام ذرات وجودش به ارتعاش در می آید، جسم می سوزد، اشک فرو می ریزد، روح به پرواز در می آید و جز خدا نمی بیند و نمی خواهد... این احساس عرفانی که از اعماق وجود آدمی می جوشد و به سوی ابدیت خدا به پرواز در می آید، عبادت خوانده می شود...!!!!!!!!!!! شهید دکتر مصطفی چمران
[ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 13:11 ] [ طنین ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |